محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1100
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
و زيركى و هنرمندى و پاكيزگى و خرد و فرهنگ و به آب روى و بسامانى ، و در همه قبيله بدين هنرها معروف است « 1 » . و تو نيز او را دوست دارى ، و بجاى فرزند دارى ، و از فرزندان خود عزيزتر و دوستتر دارى ، و من باز نگردم تا همه قريش را اندر مسجد گرد آورم و يكى عهدنامه نويسم و بر خويشتن گواه گيرم كه من از پدرى عماره بيزارم و او از فرزندى من و از نسبت و از قبيلهء بنى مخزوم بيزارست ، و وى را به تو سپارم تا تو وى را بفرزندى بپذيرى و بجاى محمّد كنى ، و محمّد را بدست قريش باز دهى تا ايشان او را بكشند ، و تو عماره را بفرزندى همى دارى ، و عماره از نسبت و قبيلهء من بيزار شود ، و نسبت خويش باز تو گرداند ، و اين مكّيان را ازين سختى برهانى و نازش اين مر ترا باشد كه مردمان مكّه را و عرب را از وى رهانيده باشى . پس ابو طالب چون اين سخن از وليد بشنيد بخنديد « 2 » و او را گفت يا وليد مرا انصاف ندادى . وليد گفت چرا ؟ ابو طالب گفت از بهر آن كه تو مرا مىگويى كه فرزند مرا بستان و او را در كنار خويش بناز و نعمت و حكم و فرمان مىدار ، و فرزند خويش را بما ده تا ما او را بكشيم ! هرگز هيچ پدر ديدى كه فرزند خويش را بكشتن دهد و فرزند ديگران در كنار خويش بعزّ و ناز مىپرورد ؟ پس وليد و آن پيران چون آن سخن از ابو طالب بشنيدند جمله خاموش گشتند . پس ابو طالب گفت كه بيك بارگى نوميد شويد « 3 » و طمع از محمّد ببريد كه تا من زنده باشم يا اندر بنى هاشم يك شخص زنده باشد از زنان و مردان و
--> ( 1 ) از محمد بيش است هم بنيكوى و هم بخرد و هم بفرهنگ و هم به آب روى است اندر عرب و اندر قريش و هم با سامانى معروف است . ( صو . بو ) ( 2 ) بگمازيد و بخنديد . ( صو . بو ) ( 3 ) يكباره نوميد باشيد . ( صو . بو )